تبليغاتX
بی خوابی
 
حسی به رنگ قهوه ای چشم های تو ...
 
 

1.     گاو که باشی، به کاهدان هم که بزنی، با دل پر بر می گردی ...

یکی از بهترین سپید سراهایی که من تا حالا شناختم و افتخار دوستی باهاش رو داشتم، رضا محمودی هست.

زبان منحصر به فرد و فضاهایی که فقط خودش از عهده ی پرداختن اون ها بر میاد، کاراش رو از بقیه سپید هایی که این روز ها با اون ها مواجه می شیم، متمایز می کنه.

رضا مدتی هست که تهران زندگی می کنه و دیروز بعد از چند وقت بی خبری موفق به صحبت باهاش شدم.

 

 وبلاگ رضا محمودی

 

با هم شعری از این دوست عزیز رو مطالعه می کنیم:

 

گاو كه باشي به كاهدان هم كه بزني
با دست پر بر مي گردي

              ما گاو به دنيا آمديم وگاو آهن شديم
              ما شخم مي زديم و شما شاخمان زديد
هي به چشمهايمان چشم دوختيدو كورتر شديم
دوختيدو دوختيدو پاره تر شديم

      گاو كه باشي طويله عجب جاي دنجيست
گاهي كه خورده هاي زخم ديروز را نُش خون و خار ميكني امروز
گاهي كه پر چين تر از خطوط پيشاني به پينه بسته اي دل را

        گاو پيشاني سفيد
    [سياه تر نوشتم اينجا را]
در سيطره كدام سلطه اي همزاد
عده اي به تخت نشسته اند و ما به ارابه
مااااااا... صدائيم و در گلو مانده
چكيده چكيده چكيديم
مكيده مكيده مكيده شديم
    گاو كه باشي به كاهدان هم كه بزني با دل پر بر ميگردي.

 

 

 

2.     پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره ...

 

یه روز بارونی که دلم خیلی گرفته بود این آهنگ داشت از توی باند یه کاست فروشی پخش می شد. یه صدای رویایی که خیلی به دلم نشست و ترانه ای که خیلی زیبا ساخته شده بود. همونجا زیر بارون ایستادم و ۴ بار اهنگ رو گوش دادم.

از اون روز ۸ سال میگذره اما من هنوز وقتی بارون می باره و یا دلم خیلی می گیره پشت پنجره ی اتاقم می شینم و این آهنگ رو گوش می دم...

 

پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره

وقتی آهسته غروب تو خونه پا می ذاره

وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد

توی خاک گلدونا بذر حسرت می کاره

وقتی شبنم می شینه تو غبار جاده ها

وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره

وقتی توی آینه خودمو گم می کنم

می دونم که لحظه هام رنگ آبی نداره

تازه احساس می کنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره ها داره بارون می باره

 

 

 

 

3.     غزلی از همین روزها:

 

باز پیچیده در این کوچه صدایی، زنگی

باز می آیی و من در قفس دلتنگی

مثل هر شب که تو می آیی در چشمانت

پشت شب خم شده از حسرت و آهی، ننگی

ماه از روشنی عرش فرود آمده تا

بدهد بر شب چشمان خمارت رنگی

باد دستش به نیاز آمده و می خواهد

بزند در غم گیسوی سیاهت چنگی

باز موسیقی کفش تو و سمفونی باد

همه ی کوچه به رقص آمده با آهنگی

پشت این پنجره من هستم و تنهایی من

می زند بر سرم آرامش باد آونگی

تو در آن سوی زمان، آن طرف ثانیه ها

بین ما فاصله انداخته قاب تنگی 

... 

و نگاهی به من انداخت و از من رد شد

سردتر از همه ی آینه های سنگی

وقت ویران شدنم عقربه از پا افتاد

منعکس بود در اعماق نگاهش جنگی

و نگاهی به من انداخت و ... دنیا لرزید

تا فرو ریخت دل کوچک من با سنگی ...

 

تا بعد ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 
سلام.

بی مقدمه ...

 

این روزها آیینه تصویر بدی دارد

دریا غروب تلخ و دلگیر بدی دارد

دیشب تو از خوابم گذر کردی و خندیدی

دیدار تو در خواب تعبیر بدی دارد!

ماه من از شب های من دوری کن، این مجنون

در دست و پایش قفل و زنجیر بدی دارد ...

دیوانه ام! دیوانه یعنی هیچ راهی نیست

دیوانه یعنی ... ذهن من گیر بدی دارد

ذهنم پر است از ابرهای سرد و بی باران

باران چشمانم چه تأخیر بدی دارد

...

وقتی که من اینقدر در چشمان تو غرقم

این زل زدن های تو تأثیر بدی دارد

...

می دانم از دنیای تاریکم گریزانی

ترکم کن! این دیوانه تقدیر بدی دارد ...

 

 

تا بعد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 
۱) سلام. مدت طولانی به علت درسای سنگین و مشغله ی فکری زیاد و چند ناکامی پیاپی در زمینه های مختلف موفق به به روز شدن و سر زدن به دوستان نشدم. از همه ی دوستانی که سر زدن و نتونستم بهشون جواب بدم عذر خواهی می کنم.

 

۲) نخشتین جایزه ی ادبی ایران اقدام به چاپ و انتشار ۹ جلد کتاب نمود.

 

کتاب های برگزیده:

 

کتاب اول: آوازهایی که باد برد               --->  مجموعه اشعار برگزیده جایزه ادبی ایران.

 

 

کتاب دوم: کسی انگار دارد می نوازد     --->  مجموعه داستان های برگزیده جایزه ادبی ایران.

 

 

کتاب های سطح دوم ( آثار قابل تقدیر ، چهار مجموعه داستان  ):

 

۱) اینجا خبری نیست

 

 

۲) پیاده تا افق

 

 

۳) نیمی از یک خیابان بلند

 

 

۴) راز کوچه های آجری

 

 

و

 

مجموعه ی سه جلدی این روشنای نزدیک ( دایره المعارف داستان نویسان و شاعران جوان ).

 



 

 

زحمت گردآوردری هر ۹ جلد مجموعه را دوست و هنرمند گرانقدر جناب آقای محسن سراجی متقبل شده اند که از همین جا از زحمات ایشان قدردانی و تشکر می نمایم.

 

بنده در این فرصت کوتاه فقط موفق به مطالعه ی مجموعه اشعار شدم که کارهای خوبی ( البته به جز کارهای بنده ! ) در آن به چاپ رسیده بود.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به آدرس های زیر مراجعه نمایید:

 

سایت جایزه ی ادبی ایران          http://www.jayezeyeadabi.com

 

وبلاگ آقای محسن سراجی:      http://www.saraji.blogfa.com/post-78.aspx

 

 

۲) این روز ها دلم برای همه ی آنهایی که دوستشان دارم و از آن ها دور مانده ام تنگ است.

خاطرات خوب پدر آدم را در می آورند!

غزلی از روزهایی نه چندان دور تقدیم به همه ی عزیزانم:

 

باران که می بارید با فریاد می رقصید

با قطره ها، هر جا که می افتاد، می رقصید

با گرد و خاک و برگ ها در شهر جاری بود

می رفت با باران و ابر و باد می رقصید

خورشید را می دید، می خندید، بر می خواست

تبخیر می شد، راحت و آزاد می رقصید

تا ابر می شد، دختری می شد که گیسوهاش

با بادهای خسته ی خرداد می رقصید

با چشم های سبز شیرینش قدم می زد

با ضربه های تیشه ی فرهاد می رقصید

 

تا رفت خشکیدم، دلم پوسید در گلدان

با اینکه من را برده بود از یاد می رقصید

تا سال ها پژمرده ماندم گوشه ی ایوان

چون در خیالم با نگاهی شاد می رقصید

 

با سرفه هایی خشک در هم می شکستم، حیف!

باران نمی بارید، اما باد ... می رقصید ...

 

 

 

۴) ترانه ای از آلبوم معجزه ی خاموش از داریوش که بدجوری به دلم نشست. توصیه می کنم حتما بشنوید ترانه رو.

 

 

تصویر رویا:

 

شب از مهتاب سر ميره تمام ماه تو آبه



شبيه عکس يک روياست تو خوابيدي جهان خوابه



زمين دور تو مي گرده زمان دست تو افتاده



تماشا کن سکوتت رو عجب عمقي به شب داده



تو خواب انگار طرحي از گل و مهتاب و لبخندي



شب از جايي شروع مي شه که تو چشماتو مي بندي


 
تورو آغوش مي گيرم تنم سر ريز رويا شه



جهان قد يه لالايي توي آغوش من جا شه



تورا آغوش مي گيرم هوا تاريک تر می شه



خدا از دست هاي تو به من نزديک تر مي شه



زمين دور تو مي گرده زمان دست تو افتاده



تماشا کن سکوتت رو عجب عمقي به شب داده




تمام خونه پر مي شه از اين تصوير رويايي


تماشا کن تماشا کن چه بي رحمانه زيبايي

 

 

 

 

۵) از این به بعد سعی می کنم زود به زود آپ کنم.

به امید دیدار.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 

سلام.

خیلی وقت بود نتونسته بودم سر بزنم.

از همه ی دوستانی که لطف کردن و سر زدن و نتونستم جواب بدم تشکر می کنم.

بدون حرف خاصی یکی از آخرین کارام رو می نویسم.

 

من بعد از سرودن شعر به طور اتفاقی در یکی از وبلاگ ها به شعری از آقای میرزایی با همین وزن و ردیف و قافیه برخوردم که بهانه ای شد برای تقدیم کار به خود ایشان. 

 

« هزار تن٬ ز درختی تناور آویزان

هزار سر٬ و بدن های بی سر آویزان ... »          محمد سعید میرزایی

 

 

 

 

سری جدا شده از جسم بر در آویزان

پرنده های بدون سر از پر آویزان

دو ماه سرخ – یکی نیمه جان، یکی مرده –

به بال های دو پروانه – پرپر – آویزان

دو نیمه از دوجسد، چشم های خالی و سرد

به بازوان زنی غول پیکر آویزان

تنی رهاشده – خونین و شعله ور – در باد

تنی که مانده از ابری شناور آویزان

دوید سایه ی سرخی به سوی آتش مرگ

کشید نعره جوانی دلاور آویزان:

 

دو تا درخت در اندوه باد سرگردان

یکی شکسته و بر شاخ دیگر آویزان

 

¤

 

اتاق، تیره و متروک، پرده ها خونین

دو نعش - در دو قفس -  در برابر آویزان

دو تا برادر چاقو بدست روی زمین

دو قاب پرشده از خون خواهر آویزان

درون دیده ی سرد پدر دو خنجر  سرخ

دو چشم کور به گیسوی مادر آویزان

تنی رهاشده – خونین و شعله ور – در خون

تنی که مانده به یک تار دیگر آویزان

صدای مبهم و فریاد خشم خون آلود

در امتداد نفس های آخر آویزان:

 

دو تا درخت در اندوه باد سرگردان

به شاخه های یکی چند پیکر آویزان

 

¤

 

دوقلب مرده، دو پای بریده از دو جسد

به شانه های دو مرد ستمگر آویزان

دو روح گمشده در جستجوی پیکر خویش

به پاره پاره ی مردی تناور آویزان

صدای ریزش بارانی از جنازه و خون

در انعکاس نگاهی غم آور آویزان

تنی رها شده – خونین و شعله ور - در مرگ

تنی رهاشده بی یار و یاور آویزان

به گوش می رسد از گور های خالی و سرد

صدای یک جسد وهم آور آویزان:

 

دو تا درخت در اندوه باد سرگردان

به بازوان زنی غول پیکر آویزان

 

¤

 

دوید سایه ی سرخی به سوی آتش مرگ

کشید نعره زنی دیرباور آویزان

کنار پیکر خونین من به جا مانده:

سه سوگنامه ی در خون شناور آویزان.

 

بدرود ...

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 
 

خب بالاخره اولین آلبوم مجاز محسن چاووشی به بازار موسیقی ایران عرضه شد.

اسم این آلبوم یه شاخه نیلوفره که ۱۲ تا ترانه داره.

۱. یه شاخه نیلوفر

۲. کجاست؟ بگو ...

۳. تبریک

۴. چرا؟

۵. قله ی خوشبختی

۶. هفته های تلخ من

۷. خاکستر

۸. ناز

۹. تو که نیستی

۱۰. دلتنگی

۱۱. بغض

۱۲. عصا

آهنگساز کلیه ی آهنگ ها محسن چاووشی و نظیم ها از محمد رضا آهاری است.

ترانه ها از حسین صفا ( ۶ ترانه ) - محسن چاووشی ( ۱ ترانه ) - اسلام ولی محمدی ( ۱ ترانه ) و امیر ارجینی ( ۴ ترانه ) است.

به نظرم در سال های اخیر این بهترین آلبومی هست که وارد بازار موسیقی شده.

تنظیم های عالی محمد رضا آهاری و ترانه های قوی شاعران و اجرای خوب محسن چاووشی باعث شده تا آلبوم قوی از آب در بیاد.

بحث در مورد آلبوم زیاده که واقعا اینجا نمیشه بهش پرداخت.

توصیه می کنم حتما آلبوم رو تهیه کنید ( البته به صورت مجاز که از این هنرمند خوب کشور حمایت بشه ) و از ترانه های زیبای آلبوم لذت ببرید.

 

سایت رسمی محسن چاووشی

 

ترانه ی  تو که نیستی - آلبوم: یه شاخه نیلوفر

تو که نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکین
هر دوشون تاریکن و تاریکیین

با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه


می دونستی پیش تو گیره دلم

می دونستی بری می میره دلم


ای دل صاب مرده / باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین / دنیاتو آب برده


دارم از این همه گریه آب میشم
رو سر دنیا دارم خراب می شم

خیلی مأیوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن

غم و غصه شده حق دل من
به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیر گِل باشه


دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم

ترانه سرا: اسلام ولی محمدی

 

یه شاخه نیلوفر

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 
سلام دوستان عزیز ...

 

از ۶/۳/۱۳۸۷ تا ۲۰/۳/۱۳۸۷  شعرای من توی وبلاگ انجمن مجازی نقد میشه.

 

دوستان عزیز میتونن سر بزنن و اگر دوست داشتن شعرای منو اونجا نقد کنن.

 

انجمن مجازی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 

نمی دانم سر از کجای دردهایم در بیاورم ...


سر در نمی آورم از زبانی که مرا در خود می پیچد و نمی گذارد بخوابم.


بی خواب تر از همیشه ام و بی خواب تر از  دیروزم می کنند ستاره هایی که آنقدر نور دارند که نمی توانم چشمانم را به رویشان ببندم ...


گاهی وقت ها ندیدن نعمت خوبیست ...


گاهی از خود می پرسم چرا من سنگدل نیستم ...


و به همین راحتی ...
و به همین ...
و به ...
و ...

 

با غزلی از همین دور دست ها آمده ام، شاید با دلی پرتر از اینجا بروم ...

 


شب تلخم پر از صدای تو بود، شاید از دورها شنیده امت
شاید از دورها - که نزدیکند - ، از همان ارتفاع دیده امت

گریه ها تلخ بود و من تیره، غصه ها تیره اند و من تلخم
غصه های تو سرد و شیرین اند، من همین روزها چشیده امت

قطره های وجود سرد تو را، ابرها روی شهر باریدند
این تویی که احاطه ام کردی، دور تا دور خود تنیده امت

این صدای تو نیست در باران، باد با آسمان من قهر است
بارها دور می شدی از من، با همین بادها دویده امت

آخر این کوچه ها، خیابان ها از غمت، از ندیدنت مردند
یادشان رفته بود از غصه، روی دیوارها کشیده امت

 


سرم از  " گیج می رود "  پر بود، دود دور تنم قدم می زد
هیچوقت از خودم نپرسیدم در کجای جهان ندیده امت

جاده پر می شد از سقوط، از تو، و تو که محو می شدی در دود
جاده پایان گرفت، تو رفتی، با همان دودها کشیده امت

باد بالای شهر پر می زد، من پر از باد و بال و پر بودم
قلب سرخی شدم که در خون مرد – پیش از این سال ها تپیده امت - .

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 

 

 

صدای من که به شبها نمیرسد دستش !!!...

 

 

شب از کنار خودم رفت،جاده ها در مه

 

شناورند، صداهای مبهمی در باد ...

 

و من شبیه دو مرد و دو زن که می رفتم

 

به کلبه ای که فقط دیشب اتفاق افتاد

 

 

 

 

و قطره های سفیدی پر از کثافت و چرک

 

لباس باران را خیس خیس می بافند

 

و باز ماه اسیر تو است، برکه ی من!

 

و من که نام تو را / ماه می زند فریاد

 

 

 

 

و باد مثل همیشه کلاه بر سر داشت،

 

نشسته بود کنار درخت با باران

 

به او سلام نکردم، همیشه می فهمید

 

که لحظه ای دیگر می برد مرا از یاد

 

 

 

 

به جاده می رسم و مه / مرا کسی نشناخت،

 

هنوز اسم مرا مادرم نمی داند !

 

چرا پدر که مرا دید بغض کرد و شکست؟

 

چرا برادرم از ترس می زند فریاد؟

 

 

 

 

به جاده می رسم و مه مرا به داخل برد

 

که روی صندلی داغ مرگ بنشینم

 

هزار مرگ به من خیره می شوند سپس،

 

- صدای قهقهه – از جاده می شوم آزاد

 

 

 

 

به راه می افتم تا درخت در من ریخت،

 

و پیله می بافم دور روح مخملی ام

 

که پر بیاورم و روح بالغی بشوم

 

و بعد پر بزنم مثل ابرها با باد

 

 

 

 

 

کنار برکه ی من می نشینم و دارم

 

صدای مبهم مردی که ...، - جاده می خندد -

 

به راه می افتم - جاده در سرم می ریخت- ،

 

و مرگ ها که پر از خون و ناله و فریاد ...

 

 

 

 

کسی شبیه من از روبرویِ می آید،

 

کسی شبیه دو مرد و دو زن، و جانوری

 

که روی صندلیِ سردِ روبرویم بود.

 

 چقدر چهره ی این جانور شبیه ...، زیاد -

 

 

 

 

- به باد خیره شدم، پیله ای که می لرزید

 

شکافت، - روح من از آن به آسمان می رفت -

 

نشستم و به خودم خیره می شوم شاید

 

بیاید و ببرد مادرم مرا از یاد ...

 

 

 

 

و با صدای تو از خواب می پرد روحم !...
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 

سلام

خودم هم نمی دونم این روزها کجا هستم.

نمی دونم دارم چه کار می کنم ...

نمی دونم زنده ام یا ...

 

بعد از مدت ها امروز تصمیم گرفتم به روز شوم.

اون هم با کار جدیدی که حس و حال متفاوتی داره با حال و هوای خودم.

یه کار مناسبتی که حداقل به خودم چسبید ...

 

 

در چشم های آینه می خوانم، تکرار قطره قطره ی باران را

در کوچه های شهر تو گم کردم انگار، رد پای زمستان را

 

جاری شدم برای رساندن خود، به گوشه گوشه ی حرم سبزت

سیّال « من » به سمت تو جاری شد، می گیرد امتداد خیابان را

 

پر می کشم، به راه می افتم در روحانی حریم مقدس تو

کز کرده ام درون خودم، قلبم می خواهد آستان غریبان را

 

از دور زرد گنبد تو پیداست، قلبم تپش تپش هیجان دارد

از دور زرد گنبد تو ... زیباست، می ایستم و می نگرم آن را

 

روزی کبوتران حرم گفتند: او هشتمین امام غریبان است

گفتند: در پناه خودش دارد آهوی دل شکسته ی مهمان را

 

آهوی دل شکسته منم ای عشق! در صحن خود وجود مرا بپذیر

از روی شانه های دلم بردار دستان ترسناک گناهان را

من تا ابد کنار تو می مانم...

 

این شعر هم به آخر خود نرسید!

شاید کسی بیاید و بردارد خودکار و بعد مصرع پایان را ــ

در شعر دیگری به تو هدیه کند ...
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 

 

بی خوابی ( حسی به رنگ قهوه ای چشم های تو ... )


خواب از سرم پریده و احساس می کنم
در چشم های خیس تو تکرار می شوم
حسی به رنگ قهوه ای چشم های تو ...
در سایه ی نگاه تو بیدار می شوم
باران نیامد آن شب تلخ و سیاه و سرد
آن شب فقط تو بودی و برف و خدا و تو!
آن شب فقط تو بودم و من بودی و ... ولی
دارم درون حادثه آوار می شوم
.
.
.
دیشب کسی شبیه تو از ذهن من گذشت
روحم مچاله ماند و دلم مرد ... یا نمرد
امشب کسی شبیه تو ... من ... ما ... تو رفته ای!
تنها من از تو مانده و انکار می شوم
انکار می شوم به خودم طعنه می زنم
شاید تویی درون من و من نبوده ام
شاید منم درون تو و تو نبوده ای
شاید فقط منم و تو تکرار می شوم
.
.

 
.
دیوانه ای شبیه خودم بوده ام تو را
با دست های بی سر و سامان گرفته ام
این روزها درخت و طناب است پیکرم
دارم برای مرگ خودم دار می شوم
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا آسیایی
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب