بی خوابی ( 12 )
بی خوابی ( حسی به رنگ قهوه ای چشم های تو ... )
خواب از سرم پریده و احساس می کنم
در چشم های خیس تو تکرار می شوم
حسی به رنگ قهوه ای چشم های تو ...
در سایه ی نگاه تو بیدار می شوم
باران نیامد آن شب تلخ و سیاه و سرد
آن شب فقط تو بودی و برف و خدا و تو!
آن شب فقط تو بودم و من بودی و ... ولی
دارم درون حادثه آوار می شوم
.
.
.
دیشب کسی شبیه تو از ذهن من گذشت
روحم مچاله ماند و دلم مرد ... یا نمرد
امشب کسی شبیه تو ... من ... ما ... تو رفته ای!
تنها من از تو مانده و انکار می شوم
انکار می شوم به خودم طعنه می زنم
شاید تویی درون من و من نبوده ام
شاید منم درون تو و تو نبوده ای
شاید فقط منم و تو تکرار می شوم
.
.
.
دیوانه ای شبیه خودم بوده ام تو را
با دست های بی سر و سامان گرفته ام
این روزها درخت و طناب است پیکرم
دارم برای مرگ خودم دار می شوم
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:51 توسط رضا آسیایی |

