بی خوابی ( 4 )
من از شهریور ماه 84 شروع به نوشتن کردم و این غزل عاشقانه هم یادگاریه از اوایل کار :
جا خورده ام میان الفبای رفتنت
تصویر مبهمت، تب و سرمای رفتنت
هی دور می زنم و سرم گیج می روم
سر گیجه ای به عمق بلندای رفتنت
فردا - بدون تو - قفسی بی غذا و خواب
گود سیاه چشم من امضای رفتنت
دیگر ستاره ای به تو چشمک نمی زند
یخ بسته آسمان شب یلدای رفتنت
...
جا مانده ام ، برای خودم فال می زنم
آینده ای به وسعت فردای رفتنت ــ
ــ در فال من نوشته شده روز آخرست
با خط آشنای تو ، انشای رفتنت...
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:37 توسط رضا آسیایی |

