بی خوابی ( 5 )
من عاشق بارون هستم. عاشق اینکه بدون چتر زیر بارون راه برم. و شاید به همین خاطر هم فضای اکثر کارهایی که انجام میدم مثل خودم بارونیه ...
زیر چراغ های خیابان ، بدون تو
من مانده ام و نم نم باران ، بدون تو
ردّ تو مانده روی سر و صورت زمین
تا چند روز مانده به آبان ، بدون تو
بعد از تو از تمام جهان دل بریده ام
از زندگی گذشته ام ارزان . بدون تو ــ
باز از کجای جامعه سر در بیاورم
از فقر ؟ از تجاوز ؟ از انسان ؟ بدون تو
گنجشک های یخ زده ی شهر مرده اند
هرگز نبوده زندگی آسان ، بدون تو
باران که قطع می شود انگار مرده ام
باران که قطع می شود انسان بدون تو ــ
می خشکد از درون تن و روح و هر چه هست
می خشکد از درون من ایمان ، بدون تو
پاهام دیگر از رمق افتانده اند و من
جا مانده ام مچاله و بی جان . بدون تو ــ
حس می کنم به لحظه ی پایان رسیده ام
پایان ندارد این همه پایان ، بدون تو .
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:38 توسط رضا آسیایی |

