و باز منتظر زنگ، مضطرب، نگران
و باز روی تن خانه می چکد باران
به راه می افتد طول و عرض ذهنش را
هراس و دلهره از انتظار بی پایان
ــــ : الو ، سلام ــــ : شما؟! ــــ : یک غریبه ی تنها ...
غریبه توی دلش زود می شود مهمان
تمام زندگیش آن غریبه می شود و
تمام دلخوشیش حرف های مرد جوان
تماس های مداوم ــــ
و باز هم امروز
نشسته منتظر زنگ گوشه ی ایوان
صدای زنگ تمام وجود او را برد
ــــ : الو ، سلام ، ببین ... می شود ببینمتان؟
ــــ : ولی ، چطور بیایم؟ ، چه ساعتی؟ و کجا؟
ــــ : کنار مدرسه ات ، ضلع غرب آن میدان
که ... رأس ساعت 2 ، نبش اولین بن بست.
حدود ساعت 3 هر دو داخل پیکان
نشسته اند و دختر درون رویاهاش
به سادگی شده زیباترین عروس جهان.
] سه ماه بعد ... [
و دختر نشسته توی اتاق
صدای زنگ ، ــــ : بله؟
ــــ : ( لحن سرد و بی هیجان ) الو ، سلام، ببین، جمعه جشن عقد من و ...
صدای هق هق دختر و ناله ی باران ...
