بی خوابی ( 8 )
یه کار قدیمی دیگه!
این یکی رو فرستاده بودم جشنواره ی شعر دانش آموزی ( سال ۸۴ ) و یه دوست شاعر که اسمش رو یادم نیست نقد جالبی! روی شعر کردند ...
گم می شود در های و هوی فکر هایی هار
پشت شروع بی صدای اتفاقی تار
پک می زند ، دودی غلیظ از بینی اش پف کرد
سوزانده قدری فرش او را آتش سیگار
تصویر هایی دود خورده در سر او که
رد می شوند از چار چوب یک طناب دار
از ارتفاع صندلی تا سال ها تردید
هر لحظه فکری تلخ و مبهم می شود تکرار
" ماندن برای چه؟ دلیلی هم مگر مانده
در جو مسموم و میان مردمی بیمار "
چشمان مرطوبش پیاپی خیره می ماند
بر قاب عکسی کهنه روی سینه ی دیوار
عکس کسی که سال ها پیش از کنارش رفت
تنها رهایش کرد بین گله ای کفتار
حالا که بعد از سال ها از زندگی سیر است
در عمق ذهنش خاطراتش می شود آوار
و ... صندلی از زیر پایش بر زمین افتاد
خاموش شد سیگار او بر روی فرش انگار
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:47 توسط رضا آسیایی |

