تبليغاتX
بی خوابی
بی خوابی
حسی به رنگ قهوه ای چشم های تو ...
بی خوابی ( 9 )

تو این پست سه تا کار مناسبتی میگذارم. اولی تقدیم به امام حسین ( ع ) و دو تا کار بعد تقدیم به امام زمان ( عج ).

 

( ۱ )

آقای سبز پوش! دلم امشب ــ

خون است، کربلای تو می خواهد

این روزها دلم به هوای توست

این روزها صدای تو می آید ــ

از گوشه گوشه گوشه ی این دنیا

از گوشه گوشه گوشه ی این ... امشب ــ

شاید خدا نشسته عوض کرده

تقدیر را که آخر شب باید ــ

مهدی ( عج ) شهید باشد و جای تو

در کربلای سرخ بروید سبز ــ

حتماً ، و صور اول اسرافیل

بعد از ظهور تو به زمین آید ...

 

آقای سبز پوشِ محرّم ! از ،

از چشم های من گذری کن تا ،

تا خواب هام بوی تو را در خود ، ــ

در دل ، بپرورند و برویانند

دستان سبز رنگ خودت را هم

در دست های کوچک من بگذار

در دست های کوچک و غمگینم

در دست های خوبم اگر یا بد

 

بیدار می شوم که ... شب آماده است

تا باز روضه خوان شما باشد

بوی خوش تو می رسد از کوچه

هیئت درون کوچه ی ما آمد ...

 

 


 

 

( ۲ )

دیگر خودم فریب خودم را نمی خورم

از فکر های دور و درازم کلافه ام

این روز ها تمام وجودم شکایت است

این روز ها برای خودم هم اضافه ام

 

من ماه ها مچاله و ساکت نشسته ام

در پشت یک دو راهی برگشت ناپذیر

یک راه سوی آخر این زندگی تلخ

یک راه هم به سوی تو. یک حس دلپذیر ـــ

 

سلول هام را به تلاطم کشیده است

از لحظه ای که وارد دنیای من شدی

کابوس های بی کسی ام در تو محو شد

وقتی که ماه روشن شب های من شدی

 

می خواهم اعتراف کنم در حضور تو

این زندگی بدون تو مثل سراب بود

این زندگی بدون تو، حتی گذشته ام

خالی تر و فشرده تر از یک حباب بود

 

من بی تو یک مجسمه ی خشک و خالی ام

تنها خدا وجود مرا درک کرده بود

حتی خدا به وسعت تنهاییم گریست

من را برای دلخوشیم ترک کرده بود

 

حالا تمام این جریان روی دوش تو

فکری برای آخر این راه کور کن

دست مرا بگیر، ببر، با خودت ببر

مهدی بیا، به جان عزیزت ظهور کن

 

فروردین ماه  85

 

 

 


 

 

( ۳ )

نیامدی که ببینی چقدر درد کشیدم

به این امید که روزی ببینمت و ... شکستم

چقدر منتظرت مانده ام بدون گلایه

چقدر چشم به راه صدای پات نشستم

 

نیامدی که ببینی دلم گرفته از اینجا

دلم گرفته از این قلب های خالی از احساس

دلم گرفته ولی ... دلخوشم به بوی گلی که ...

گلی که دلخوشی انتظار داده به دستم

 

نگاه آینه ها را شکسته زوزه ی گرگان

خمیده قامت رعنای سروهای تناور

و من اسیر قفس های مرگ های سیاهم

اگرچه مرده ام اما هنوز پلک نبستم

 

ببین، ببین که زمین بی تو سرد مانده وجودش

پرنده ها همه پر بسته اند، ساکت و خاموش

نگاه غمزده ی شهر را غبار گرفته

و من امید به دنیای چشم های تو بستم

 

تویی که منجی و موعود عالمی، تو همانی

که آسمان به تو امید بسته پرزدنش را

بیا که باز بهار از تو جان تازه بگیرد

بیا که منتظر دست های سبز تو هستم ...

 

شهریور ماه  86
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:48 توسط رضا آسیایی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

JavaScript Codes